عبد الرحمن جامى

163

أشعة اللمعات ( فارسى )

لمعهء شانزدهم در اشارات به مثالى كه به آن روشن گردد كه چگونه كثرت اشكال مختلفه ، در وحدت واحد حقيقى اثر نكند و در عين كثرت ، واحد به همان وحدت حقيقى خود باشد « يك استاد » يعنى يك لعبت‌باز مستور ، « پس پردهء ظلّ و خيال » يعنى پس پرده‌اى كه چون ظلّ و خيال هرچه مستند باشد بدان از اشكال و افعال ، آن استناد بر سبيل توهّم و تخيّل باشد نه بر سبيل حقيقت ، « چندين صور مختلف » از اسب و سواران و اسلحه و غيرها ، « اشكال متضاد مىنمايد و حركات و سكنات و احكام و تصرّفات همه به حكم او ، و او پس پرده ، پنهان ؛ چون پرده براندازد » و آن استاد مستور خلف الاستار مشاهده گردد ، « تو را معلوم شود كه حقيقت آن صور » مختلف « و افعال » آن صور كه بيرون پرده مستند به آن صور مىنمايد « چيست » ؛ حقيقت آن صور ، همان استاد است كه آن صور را ملابس و مظاهر افعال خود ساخته است و حقيقت آن افعال ، افعال آن استاد است كه به حسب ظاهر ، مستند به آن صور مىنمايد و مىتواند بود كه مراد به يك استاد ، فاعل حقيقى باشد - جلّ ذكره - و به صور مختلف و اشكال متضاد ، صور اعيان عالم ؛ و حينئذ در تعبير از فاعل حقيقى به استاد ، و از مظاهر افعال وى به صور مختلف و اشكال متضاد ، اشارت باشد به آن تمثيل گذشته ؛ « عربية : و كلّ الّذي شاهدته فعل واحد * بمفرده لكن بحجب الأكنّة »